خرید بک لینک
ای فصل بخاکسپاریه آرزوها نمیدانم در پس رفتنت دیداری هست یا نه.
نمیدانم در آن جهان دیگر هم فصل خزانی برای ما شیفتگان هست یا نه.

براستی که تعلق دیگری در من جز فصل خو گرفته خزانه هزار رنگ نیست.

برچسب: نویسنده: ساناز عباسیان تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 20:08

"وجودم" تنها یک "حرف" است و
"زیستنم" تنها "گفتن" همان یک حرف،
اما بر سه گونه:
سخن گفتن
و
معلمی کردن
و
نوشتن.
آنچه تنها مردم می پسندند:
سخن گفتن
و آنچه هم من و هم مردم:
معلمی کردن،
و آنچه خود را راضی می کند و احساس می کنم که با آن،نه کار،
که زندگی می کنم:
نوشتن!

برچسب: فال 11آذر92,استخدامی 11آذر92, نویسنده: ساناز عباسیان تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 20:08

سلام بر آنان
كه در پنهان خويش
بهاری برای شكفتن دارند
و میدانند هياهوی گنجشكهای حقير
ربطی به بهار ندارد
حتی كنايهوار
بهار غنچهی سبزی است
كه مثل لبخند بايد
بر لب انسان بشكفد
بشقابهای كوچك سبزه
تنها يك «سين»
به «سين»های ناقص سفره میافزايد
بهار كی میتواند اين همه بیمعنی باشد؟
بهار آن است كه خود ببويد
نه آنكه تقويم بگويد...

برچسب: بهار آن است که خود ببوید,بهار استراليا,بهار است برخیز تا,بهار است,بهار است و هنگام گل چیدن من,بهار است و هنگام گشت,بهار است و سامان,بهار است برخیز,بهار استریت,بهار استرالیا, نویسنده: ساناز عباسیان تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 20:08

سلامی خسته تر از من
همیشه رفتن سخت است

چه از خویش

چه از....

نمیدونم چمه

حالم میزون نیست

موقع رفتنمه اما با مسولیت و دینی که به گردنمه چه کنم؟

خدایا شکرت داده هات بیشتر از نداده هاته

این آهنگ وبلاگم که یادگاره دورانه قشنگه انتظاره داره دلمو میترکونه

پس چرا تموم نمیشه این دوران لعنتی

خدایا خسته کافری هستم بی پناه

آزادم کن

آزادم کن

برچسب: رفتن,رفتن به,رفتن عشق,رفتن که بهانه نمیخواهد,رفتن تو مرگ منه,رفتن به حالت الفا,رفتنت آغاز ویرانیست حرفش,رفتن به امریکا,رفتن مورچه در گوش,رفتن به کانادا قاچاقی, نویسنده: ساناز عباسیان تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 20:08

خب من عشق را جور دیگری می دیدم...

از اولش هم همینطور بودم!

اینکه مثل یک دکمه شل به پیراهن کسی آویزان باشم را دوست نداشتم

برچسب: جور دیگر باید دید,جور دیگر باید زیست,جور دیگر,جور دیگر باشم,جور دیگر دیدم حصین,جور دیگر دیدن,جور دیگر باشیم,جور دیگر باید چید,جور دیگر باید,جور ديگر بايد ديد, نویسنده: ساناز عباسیان تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 20:08

آمدی قصه ببافی ک موجه بروی

در نزن رفته ام از خویش....

صنم نافع

برچسب: در نزن که بازه در,در نزن,در مورداهن زنگ نزن,در زمستان لاک نزنید,قدم نزن در خاطراتم, نویسنده: ساناز عباسیان تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 20:08

دنيا کوچکتر از آن است که گمشدهاي را در آن يافته باشي هيچکس اينجا گم نميشود آدمها به همان خونسردي که آمدهاند چمدانشان را ميبندند و ناپديد ميشوند يکي در مه يکي در غبار يکي در باران يکي در باد و بيرحمترينشان در برف آنچه بر جا ميماند رد پاييست و خاطرهاي که هر از گاه پس ميزند مثل نسيم پردههاي اتاقت را!

برچسب: دنیای کوچک دن کامیلو,دنیای کوچک,دنیای کوچک دن کامیلو ترجمه جمشید ارجمند,دنیای کوچکی است,دنیای کوچک دن کامیلو دانلود,دنیای کوچک یک دانشجوی پزشکی,دنیای کوچک دن کاملیو,دنیای کوچکی,دنیای کوچک دن کامیلو نوشته جیووانی گوارسکی,دنیای کوچک من نبات, نویسنده: ساناز عباسیان تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 20:08

ای انکه طبیب دردهای مایی

این درد ز حد رفت چه میفرمای؟

برچسب: طبیب یونان باستان,طبیب اصفهانی,طبیب شهر,طبیبان,طبیب,طبیبم تو باشی,طبیبان بهر روزی, نویسنده: ساناز عباسیان تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 20:07

فریاد نزن ای عاشقمن صدایت را درونقلب خود می شنومدرد را در چهره ی عاشق توبا ذهن خود می نگرمفریاد نزن ای عاشقفریاد نزن !بی سبب نیست چنین فریادمبی گناه در دام عشق افتادمچه درست و چه غلط زندگیههم خودم هم تورو بر باد دادمبی گناه در دام عشق افتادماگر احساسمو می فهمیدیقلبتو دوباره می بخشیدیلحظه ی پایان این دیدار راروز آغازی دگر می دیدیاگه بیهوده نمی ترسیدمعشقو آن گونه که هست می دیدمشاید این لحظه ی غمگین وداعقلبمو دوباره می بخشیدمکاش از این عشق نمی ترسیدم !ما سزاواریم اگر گریانیماین چنین خسته و سرگردانیمما که دانسته به دام افتادیمچرا از عاشقی رو گردانیم ؟

برچسب: نویسنده: ساناز عباسیان تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 20:07

شده تا نیمه ی شب در بزنی ، وا نکنند؟ یا دری را شده با سر بزنی ، وا نکنند؟! پشت در ، بید بلرزی و به جایی برسی که تهِ فاجعه پرپر بزنی ، وا نکنند؟! روی یک پله ، درِ خانهی بیفرجامی بتپی، قلب کبوتر بزنی ، وا نکنند؟! تو بدانی که یکی هست که بیطاقت توست باز تا طاقت آخر بزنی ، وا نکنند؟! خندهای کردم و گفتم : دل من! گریه نکن تو اگر صد شب دیگر بزنی ، وا نکنند! این در بسته ، عزیز دل من! بسته به توست شده باور کنی و در بزنی ، وا نکنند؟! حسن دلبری

برچسب: نویسنده: ساناز عباسیان تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 20:07

صفحه بندی